قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

346

تاريخ الفي ( فارسى )

هر انديشه كه خواهى كرد تو دانى . اما كار امير المؤمنين ، عثمان . بيقين جماعتى كه روز واقعهء او در مدينه حاضر بودند بر حقيقت اطّلاع ندارند [ پس ] آن‌كس كه غايب باشد چگونه بر حقيقت آن امر اطّلاع تواند يافت ؟ و تو اى معاويه اين كار را بهتر از همه مىدانى اما خود را در غلط مىاندازى و به قول مفسدانى چند خود را در معرض محاربه و مخاصمه اسد اللّه الغالب علىّ بن ابى طالب مىاندازى . اين انديشه صواب نيست . آنچه از روى دوستى و محبّت و طريق يگانگى و اتّحاد بر من واجب بود گفتم باقى تو خود عاقل [ باشى ] و خير و شر خود بهتر مىدانى . اين نامه‌ايست كه امير المؤمنين به خطّ شريف خود به تو نوشته . بستان و مطالعه كن . « 1 » معاويه آن نامه را گرفت و بعد از مطالعه به جرير داد كه : تو نيز مطالعه كن تا دانى كه على چه نوشته . جرير بعد از آن نامهء مسكين بن حنظله را داد . معاويه بعد از مطالعهء آن به‌واسطهء ابياتى چند كه در آن باب نوشته بود در خشم شد و به ياران خود گفت كه كيست جواب ابيات اين مسكين دهد ؟ عبد الرحمن بن خالد بن وليد گفت : من آن را جواب گويم . پس قطعه‌اى در جواب مسكين گفت و پيش معاويه برد . معاويه آن را نپسنديد . خود على البهداهه قطعه در جواب مسكين گفت چنانچه مىخواست گفت . پس از مجلس برخاست . جرير نيز به وثاق خود رفت . ديگر روز بامداد جرير به مسجد آدينه آمد . مردمان بر وى جمع شدند . معاويه نيز حاضر شد . جرير سخن آغاز كرد و فصلى نيك در مواعظ و نصايح مردم شام ادا نمود و ايشان را به بيعت امير المؤمنين دعوت فرمود . بعد از آن گفت : اى مردمان ، فتنه برمىنگزينيد كه بيداركنندهء فتنه عيش مهيا نيابد . مهاجر و انصار به خليفهء ابرار حيدر كرّار طوعا و رغبة بيعت نمودند و به آن متابعت مفاخرت و مباهات مىنمايند . و جماعتى از اهل بصره [ كه ] به منازعه و مخالفت شاه ولايت‌پناه برخاستند سزاى خويشتن ديدند . به خدا كه در صحراى بصره چندان سر بىتن و تن بىسر ديدم كه فلك دوّار در ادوار و اطوار خود نديده . على همان است كه شما ديده‌ايد و شجاعت و مردانگى او را مشاهده كرده‌ايد . الحال مهاجر و انصار بر امامت و نيابت او اتّفاق كرده‌اند و فى المثل اگر با او بيعت نكرده بودندى و زمام كار هنوز بر دست ما بودى ، هيچ‌كس غير از علىّ بن ابى طالب شايستهء خلافت نبودى . اى معاويه ، از خدا بترس و خويشتن در خطر و مهلكه مينداز و با مهاجر و انصار در بيعت صاحب ذو الفقار ، امير ابرار ، موافقت نماى و خيالات فاسد در بازار اهل اللّه كاسد از خود دور كن و نام خود را به بيعت امام اتقيا در دفتر اتقيا ثبت نماى و در سلك اولياى اهل بيت رسول

--> ( 1 ) . اين خطبهء جرير بن بجلّى به صورت خلاصه و با اندكى تفاوت در پيكار صفّين ( ص 48 ) ذكر شده است .